
| عاطفه نمک شعر نیست/ ذوق زدگی نسل جوان با آسیب همراه بود | |
| علی باباچاهی معتقد است جریان تازهای که میان شاعران جوان به راه افتاده این است که مدام دعوت میکنند به سادهنویسی طوری که شاعران حساسیتی نسبت به بافت کلمه ندارند در حالی که نمک شعر تنها عاطفه نیست بلکه ضربان و واکنش شعر است. | |
به گزارش خبرنگار مهر نشست نقد و بررسی مجموعه شعر "نردبام گیلاس ماه را قرمز نمیکند" سروده سوری احمدلو به همراه کارگاه شعر باباچاهی عصر دیروز سه شنبه با حضور جمعی از شاعران در آتلیه هنری آذرفر برگزار شد. نسل جوان ذوقزده شد باباچاهی در این نشست گفت: در سالهای اخیر یک مسئله مطرح شده و آن این است که روی شعر متفاوت مانور زیادی داده است. در واقع در دهه 70 مانور زیادی در حوزه شعر متفاوت داده شد ضمن اینکه در آن سالها این یک امر ناگزیر بود چرا که خوانندگان شعر مطالباتی از شعر داشتند که شعرهای قبل از آن، پاسخگوی این مطالبات نبودند. وی افزود: این دهه عصر پایان ایدئولوژی و کلانروایتها بود و ما ناگهان با موج کتابهای روانشناسی و فلسفی روبرو شدیم. همین امر موجب ذوق زدگی در ما نسل جوان شد که این ذوق زدگی آسیبهایی را نیز به دنبال داشت زیرا سیل شعرهایی که با خواندن این کتابها سروده شد و اطلاعاتی که شاعران جوان داشتند در ما احساس ترس ایجاد کرد و این تحول در ما رشک برانگیز بود. باباچاهی در ادامه تصریح کرد: اما علتی که نتوانستیم در شعر متفاوت
موفق باشیم این بود که بسیاری از آرای فلسفی و روانشناسی که با ترجمه وارد
ایران شد باید اینجایی و تئوریزه میشد که نشد. به همین دلیل شعرهایی
سروده شد که اصالت را در شعر به تاخیر میانداخت. سراینده مجموعه شعر تازه منتشر شده "پیکاسو در آبهای خلیج فارس" با بیان اینکه طبیعی است در میان این همه جنجال و هیاهو تنها دو تن شاعر موفق بیرون میآید اظهار داشت: قرار نیست که بین همه جنجالها و هیاهو ما شاهد تولد دهها شاعر باشیم. مسلم بود که در این دوره از میان دهها شاعر تنها دو شاعر میتوانند سربلند بیرون بیایند. وی افزود: ما به اینجا رسیدهایم که جزمیت نداشته باشیم و با ذهنی آرام ژانرهای متفاوت و ساختارشکن را تجربه کنیم و گریزی از این اتفاق در شعر وجود ندارد و ما چارهای جز درنوردیدن این مسیری که پیش روی ماست نداریم. سراینده مجموعه شعر در دست انتشار "فقط از پریان دریایی زخم زبان نمیخورد" در ادامه به شعرهای سوری احمدلو پرداخت و گفت: من با خواندن این کتاب مواجه شدم با یک هوای تازه اما نه چندان آشنا و شگفت انگیز. شاعر توانسته موضوعهای دم دستی را از دم دستی بودن نجات دهد و آنها را از شعر متفاوت دور کند. همچنین در این مجموعه مقادیری از هنجارشکنی وجود دارد . باباچاهی ادامه داد: من فکر میکنم که باید در اعماق تفکرات شاعر یک جابجایی صورت بگیرد و دنبال تجربههای تازه باشد. وی در پاسخ به اظهار نظر یکی از شاعران جوان حاضر در جلسه که شعرهای احمدلو را در این مجموعه دارای خصلت غیرزنانگی خوانده بود اعلام کرد: شعرهای این مجموعه جنبه مذکر پیدا نمیکند چرا که معتقدم وجوه مشترکی بین شاعران زن و مرد وجود دارد که یک نوع دیالوگهای مشترک ایجاد میکند. این وجوه مشترک در شعرهای شاعران زن و مرد وجود دارد و در بررسی شعر باید بر روی آن درنگ کرد. پارهای از شاعران جوان در درجه زیر صفر نوشتار به سر میبرند این منتقد ادبی همچنین عنوان کرد: جریانی که میان شاعران جوان جا افتاده این است که مدام دعوت میکنند به سادهنویسی طوری که شاعران حساسیتی نسبت به بافت کلمه ندارند. رولان بارت به نوشتاری که فاقد ادبیات است میگوید "درجه صفر نوشتار". بنابراین پارهای از شاعران جوان در درجه زیر صفر نوشتار به سر میبرند. نمک شعر تنها عاطفه نیست بلکه ضربان شعر و واکنش شعراست. باباچاهی اضافه کرد: در وضعیتی که همه دعوت میکنند به سادهنویسی میبینیم پارهای شاعران یک شوخی سخیف که همه مردم را میخنداند وارد شعر میکنند و فکر میکنند که از شاملو جلو زدهاند این مسئله در شعر ایجاد خطر میکند. وی در ادامه با بیان اینکه حضور شاعر منتقد در شعرش گناه کبیره نیست یادآور شد: شاعر میتواند در شعر نقش یک منقد را داشته باشد اما این حضور نباید پنهان بماند بلکه باید در شعر احساس شود. نویسنده کتاب "عاشقانهترینها" با اشاره به ارجاعات فراوانی که احمدلو به ماه در شعرش داشته تاکید کرد: من نمی دانستم که مایاکوفسکی و فوتوریستها مرگ ماه را در شعر اعلام کردند. منظور من این بود که از هر پدیدهای میشود در شعر استفاده کرد اما التجا بردن به ماه به نظر میرسد در عصر جدید به پایان رسیده است البته نه با این جزمیت. من روزگاری از کسانی بودم که در جوانی ماه را به خوبی درک کردم اما امروز فکر میکنم متافیزیک کردن ماه جاذبه چندانی ندارد. اکبر قناعتزاده منتقد ادبی نیز درباره مجموعه شعر"نردبام گیلاس ماه را قرمز نمیکند" گفت: به طور کلی شاعر در این مجموعه بیشتر از قراردادهای شناسایی شدهای بهره میگیرد که مخاطب جدی را راضی نمیکند. لذا در حوزه لحن، زبان و بیان از ارائه تاویلهای متفاوت و متکثر دور میماند. قناعت زاده همچنین یادآور شد: خانم احمدلو دغددغه چیدمان واژهها را همواره مد نظر داشته تا شعرش بین رعایت کارکرد هنر و فهم مخاطب سرگردان نماند لذا حاصل این دغدغه یا مآلاندیشی، درونمایه بیشتر شعرهای این مجموعه را تابع افکار عمومی و گسترش مکانیسمهای انتقال قرار داده است. محمد آشور شاعر نیز درباره مجموعه شعر احمدلو گفت: ارجاعاتی که در شعرها وجود دارد برای ما آشنا هستند. همچنین یک نوع وهم در برخی از شعرها هست که من درشعر کمتر زنی دیدم. |
محمد لوطیج
پیکاسو و باباچاهی در بیست و یکمین نمایشگاه کتاب
«پیکاسو در آب های خلیج فارس» پانزدهمین مجموعه ی شعر علی باباچاهی است که پس از یکسال و نیم انتظار، مجوز چاپ را از وزارت ارشاد اسلامی دریافت کرد. این مجموعه ی شعر که دربرگیرندهی شصت شعر از علی باباچاهی است توسط نشر ثالث در نمایشگاه کتاب عرضه میشود. باباچاهی را شاعری«چند مرحله ای» مینامند، بدین معنا که استمرار تجربه و گذر از مرزهای ممنوع و یا مسلط بر شعر معاصر را بر وفاداری بر سبکی به اصطلاح یکه و یگانه ترجیح میدهد. این مجموعه که همچنان نقض الزامات شعر مدرن را مدّ نظر دارد میتوان مرحلهی دیگری از حیات شعری باباچاهی نامید.
زیباتری از جنون(زندگی و شعر اسماعیل شاهرودی) یکی دیگر از کتابهای علی باباچاهی است که توسط نشر ثالث در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. آنگونه که باباچاهی میگوید از آنجا که اسناد و مدارک چندانی در مورد زندگی اسماعیل شاهرودی در دسترس نبوده، مولف در نقش خبرنگار یا گزارشگر ظاهر شده و با مراجعه به خویشان و نزدیکان این شاعر، شرح زندگی این شاعر را مدون کرده است. در «زیباتری از جنون» به روند کلی شعر شاهرودی پرداخته شده و تحلیل دقیق و همه جانبه ای از شعر او ارائه شده است. نقد نیما بر یکی از مجموعه شعرهای شاهرودی نیز در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. در عین حال افزون بر ارائهی آراء و عقاید شاهرودی، آراء و عقاید دیگران بر شعر شاهرودی در این کتاب آمده است. و دیگر اینکه گزینه ای از مجموعه شعرهای این شاعر و همچنین سه داستان کوتاه از شاهرودی همراه این کتاب است.
چاپ دوم «گزینه ی اشعار» توسط نشر مروارید از دیگر کتاب هایی است که از علی باباچاهی در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. از دیکر کتاب هایی که قرار بود در نمایشگاه عرضه شوند ولی تاکنون در انتظار مجوز به سر می برند یکی مجموعه ی شعر«فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی خورد» (نوید شیراز) و دیگری چاپ دوم «گزاره های منفرد» در سه جلد(نشر دیبایه) است.
«فقط از پریان ...» دربرگیرندهی تازهترین شعرهای باباچاهی است و گزارههای منفرد که چاپ اول آن در 1380 منتشر شده، نخستین کتابی است که به شعر و جریانات مختلف آن پس از انقلاب اسلامی ایران پرداخته است.
«این هم یک شوخی بود» گزینه ی اشعاری است(87-60) از باباچاهی که به زبان انگلیسی منتشر میشود. مترجم این کتاب سعید سعیدپور است. نکته قابل اشاره اینکه کسانی که در پی تکمیل سری کتاب های «تاریخ ادبیات شفاهی ایران» هستند میتوانند این کتاب را در نمایشگاه کتاب جستجو کنند. مجلد5 این کتاب حاصل مصاحبه ی طولانی سادات مدنی با علی باباچاهی است که از طرف نشر «روز نگار» و زیر نظر هاشم اکبریانی منتشر شده است.
نويسنده: مجتبى پورمحسن
تاريخ شفاهى در فرهنگ ايرانيان اهميتى بسيار بيشتر از تاريخ مكتوب داشته است. چه بسا بسيارى از ورق هاى تاريخ مكتوب ايرانى نيز مبتنى بر تاريخ شفاهى بوده است. در سال هاى اخير ناشران استقبال زيادى از كتاب هاى تاريخ شفاهى كرده اند. اما سوژه اصلى اين كتاب ها بيشتر شخصيت هاى سياسى با گرايش هاى خاص بوده اند. در حالى كه در صد سال اخير روند تحولات ادبى شتاب مضاعفى يافته و ضرورت پرداختن به تاريخ ادبيات حس مى شود.
در اين بين نشر روزنگار انتشار مجموعه اى از تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران را آغاز كرده است.
صادق هدايت، صمد
بهرنگى، هوشنگ گلشيرى ، م.آزاد و على باباچاهى شاعران و نويسندگانى هستند كه
تاكنون كتابى با نامشان از سرى كتاب هاى مجموعه تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران
منتشر شده و از اين مجموعه على باباچاهى تنها شاعر يا نويسنده زنده اى است كه تا
به حال درباره اش چنين كتابى چاپ شده است و به خاطر اينكه شكل كتاب به صورت يك گفت
وگوى بلند با خود اوست تفاوت هاى زيادى با سه كتاب ديگر دارد. كتاب «باباچاهى» به ۹
بخش مختلف تقسيم شده و در هر بخش گفت وگو، اتفاقات خاص آن دوره محور اصلى گفت وگو
است.
در بخش اول باباچاهى در گفت وگو با سيدعبدالله سادات مدنى، مولف كتاب به دوره كودكى خود مى پردازد. او كه متولد كنگان است از زندگى در «جفره» مى گويد و از پدر و مادرش ياد مى كند. در اين بخش گفت وگو كننده سعى مى كند تا از دريچه سئوالاتى كوتاه كم كم وارد خانواده باباچاهى شود و مخاطب را با وضعيت اقتصادى، روانشناسى و اجتماعى خانواده او آشنا سازد. شاعر در اين بخش سعى دارد چيزى را ناگفته نگذارد. او به عشق دوران دبستان اش هم اشاره مى كند.
ماجراى عشق باباچاهى به معلمى كه ده
تا پانزده سال از او بزرگتر بود نيز خواندنى است.
در بخش سوم كه به
دوره جوانى شاعر پرداخته مى شود باباچاهى درباره تجربياتش در دانشگاه حرف مى زند و
در جايى كه مصاحبه كننده اصرار مى كند كه او نمونه اى از رابطه با همكلاسى هايش را
بيان كند، تيزبينانه مى گويد: «سربسته كه بگويم گاه افشاى
پاره اى احساسات يا بيان اين گونه گرايش هاى عاطفى براى بعضى ها غيرقابل فهم است.
اين محدوديت ها در بازگويى وجوهى از زندگى خصوصى شاعر - به خصوص اگر زنده باشد -
سبب مى شود كه بخش هاى جذابى از زندگى او همچنان پنهان بماند. بخش هايى كه در صورت
آشكار شدن، مى توانست زمينه نزديكى هرچه بيشتر مخاطب را با او فراهم سازد.»
همچنان كه باباچاهى مى گويد در جامعه معاصر ايران، شاعر يا نويسنده حتى در ۶۳سالگى نيز نمى تواند نقابى را كه به ايجاب زندگى در اجتماع بر چهره زده، از صورت برگيرد.
دوره سربازى نيز
از سال هايى است كه مورد توجه زياد على باباچاهى واقع مى شود. اين توجه وقتى بيش
از اندازه جلوه مى كند كه به قسمتى از دغدغه هاى زندگى او چندان اهميتى داده نمى
شود
.
«كار، عشق، ازدواج»
مقولاتى هستند كه در بخش مجزايى از گفت وگو با باباچاهى پى گرفته مى شوند. در اين
صفحات على باباچاهى درباره ازدواج با همسرش و شاغل شدنش در مدارس بوشهر حرف مى
زند. اما در خلال اين حرف ها گريزى هم به خاطرات محافل شعرى مى زند. او از پاتوق
هاى «كافه فيروز» و «كافه نادرى» مى گويد. خاطراتى كه به
«ساواك» پيوند مى خورد. موضوعى كه مورد علاقه گفت وگو كننده است. و باز هم سخن
عشق. باباچاهى يك صفحه بعد بار ديگر درباره عشق مى گويد: يكى از قسمت هاى مهم كتاب
روايت از كار بى كار شدن باباچاهى در سال هاى پايانى دهه پنجاه است. او كه معلم و
كارمند آموزش و پرورش بود به خاطر تحولات سياسى به قول خودش بازنشانده شد. بعدها
مى بينيم كه اين بازنشستگى پيش از موعد زندگى باباچاهى را وارد چه پيچ و خم هايى
مى كند.
در بخش هاى پنجم تا هشتم كتاب به بررسى فعاليت هاى فرهنگى - ادبى على باباچاهى در طول چهار دهه پرداخته مى شود. از اينجا كتاب شعر باباچاهى به شكل جدى ترى پى گرفته مى شود. باباچاهى درباره آغاز فعاليت حرفه اى خود به گفت وگو كننده پاسخ مى دهد: «با نوع تلقى شما از فعاليت هنرى، تلاش هاى فرهنگى من حدود سال ۴۲ و ۴۳ آغاز شد، با چاپ شعرهايم در مجله فردوسى كه در آن زمان يكى از مجلات معتبر به حساب مى آمد، گذر همه شاعران به اين مجله افتاده است.»
باباچاهى در توصيف
فعاليت هاى ادبى اش در دهه چهل به ارتباطاتش با مجلات خوشه و فردوسى مى پردازد.
البته از بسيارى از اتفاقات مهم اين دهه بسيار سطحى گذشته شده است مثلاً در مورد
شعر حجم نظرات باباچاهى به يك پاراگراف كوتاه محدود مى شود كه آن هم يك تاريخ
نگارى كلى است. شايد بهتر بود گفت وگو كننده به جاى اينكه آن همه درباره عشق و
عاشقى على باباچاهى اصرار كند كمى بيشتر درباره شعر حجم پافشارى مى كرد. يكى از
نكات مثبت جواب هاى باباچاهى روحيه خودانتقادى اوست كه در پاسخ كوتاه به آخرين
سئوال بخش فعاليت هاى دهه ۵۰-۴۰ تجلى يافته است. سئوال: «فكر مى كنيد
چرا شعرهاى شما در دهه چهل مخاطبانى پيدا كرد؟» پاسخ: «براى اينكه مخاطبان آن زمان
بيشتر به مقولات غيرشعرى توجه داشتند!»در بخش فعاليت هاى فرهنگى - ادبى دهه ۶۰-۵۰
بيشتر به كتاب هاى چاپ شده باباچاهى در اين دهه پرداخته مى شود. شايد به اين دليل
كه كلاً شعر در اين دهه از پويايى دهه چهل برخوردار نبود، نمى شد انتظارى بيش از
اين داشت.
دهه شصت و هفتاد اهميت ويژه اى در كارنامه شعرى على باباچاهى دارد. چرا كه در اين دو دهه است كه او حضور پررنگ تر و تاثيرگذارترى در شعر معاصر فارسى دارد. خاطرات شاعر درباره اتفاقات دهه شصت بسيار خواندنى است چرا كه كمتر درباره فضاى حاكم بر محافل اين سال ها صحبت شده است. از سوى ديگر چون در اين خاطرات نام آدم هايى به چشم مى خورد كه همچنان در عرصه ادبيات معاصر نقش آفرينى مى كنند خاطرات باباچاهى حساسيت برانگيزتر است. باباچاهى در اين بخش از مجلات «دنياى سخن» و «آدينه» مى گويد. بخشى از گفته هاى باباچاهى نيز به تجربيات نقدنويسى او مربوط مى شود. او از عدم تحمل نقد بعضى از شاعران سرشناس معاصر پرده برمى دارد.
اما مهمترين بخش
گفت وگوى بلند باباچاهى، فعاليت هاى ادبى او در دهه هفتاد است. دهه هفتاد يكى از
مناقشه برانگيزترين دوره ها براى شعر معاصر ايران بوده است. تعدد جريان هاى نوگرا
در اين دهه، بازار نقد و نظر را هميشه گرم نگه داشته و از همين رو حرف هاى
باباچاهى كه در اين دهه هم مسئوليت صفحات شعر يكى از مهمترين مجلات يعنى «آدينه»
را در اختيار داشته و هم مجموعه نظراتش با عنوان «شعر پسانيمايى» در موخره مجموعه
شعرهايش به چاپ رسيده، حساسيت برانگيز به نظر مى رسد. او در اين بحث درباره فعاليت
هايش در مركز نشر دانشگاهى، مجله آدينه و كارگاه شعر خود حرف مى زند و در بين حرف
هايش پاى حرف و حديث هايى كه پشت صفحات شعر آدينه بود به ميان كشيده و به بحث
گذاشته مى شود. يكى از بخش هاى خواندنى حرف هاى باباچاهى جايى است كه به مجادلات
قلمى اش با رضا براهنى اشاره مى كند. اين مجادلات در روزنامه ايران چاپ شد. ماجرا
از اين قرار بود كه باباچاهى يك جلسه ميهمان كارگاه شعر براهنى بود. در جلسه شعرى
مى خواند و ... شنيدن ادامه ماجرا از زبان خودش در كتاب جالب تر است.
باباچاهى به چند محفل شعرى مشهورتر كه در دهه هفتاد شكل گرفت اشاره مى كند اما خيلى سرسرى از آن مى گذرد. ضمن اينكه جاى نظرات او درباره جريان هاى اصلى دهه هفتاد نيز خالى است. به نظر مى رسيد با توجه به حضور پررنگ باباچاهى در فضاى شعر سال هاى اخير گفت وگو با او درباره فعاليت هاى دهه هفتاد جدى تر و طبعاً خواندنى تر باشد.
زبان طنز باباچاهى در كل كتاب به جذاب تر شدن گفت وگو كمك مى كند. نقطه قوتى كه گاهى به نقطه ضعف تبديل مى شود و هم اين شائبه را ايجاد مى كند كه مصاحبه به صورت مكتوب انجام شده است. البته مكتوب بودن مصاحبه به خودى خود ايرادى محسوب نمى شود اما گفت وگو بايد چنان تنظيم شود كه مصاحبه حضورى و شفاهى و صميمى تر به نظر برسد. مثلاً گفت وگو كننده مى پرسد: «به كتابخانه ها رفت و آمد داشتيد يا نه؟» اگر جواب مثبت است چه كتابخانه هايى؟ اين سئوال دقيقاً لو مى دهد كه مصاحبه مكتوب انجام شده است. از سوى ديگر درباره بعضى از فعاليت هاى مهم باباچاهى چندان درنگ نشده است. به هر حال با توجه به اينكه او يكى از اعضاى قديمى كانون نويسندگان ايران است انتظار مى رفت سئوالات بيشترى در اين مورد از او پرسيده شود. از اين اشكالات كه بگذريم كتاب «على باباچاهى» از سرى تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران كتاب ارزشمندى است. خواننده اين كتاب مى تواند اميدوار باشد كه پس از خواندن اين كتاب، با سويه هايى ناگفته از زندگى باباچاهى آشنا شود.
مرکز پخش و فروش: نشر ققنوس و نشر اختران تهران خیابان انقلاب 12 فروردینسه شعر
اگر گلِ كامل
از ممنوعیت هایی كه درچاه ریخته اند
گلی سرزده كه دست زدن به آن ممنوع است
چرایش را خدایی می داند كه خوردن زهر و تف كردن –
عسل را قدغن كرده
و برای میتِ گل سرخ هم حرمت خاصی قائل است
پس آزادی سر در آوردن از عمق چاه هم نیست
حتی اگر اسم تو را گل كامل گذاشته باشند
به دست های من هم ضربدری كوبیده اند كه
دست درازی به دامنِ خدا ممنوع
تضرع ِ به درگاه گل ممنوع
و بوییدن گلی كه فقط برای من از چاه سردرآورده ممنوع
و دراز كشیدن وسط ممنوعیت گل ممنوع
كاش ممنوع نبودیم ِ ما ممنوع نبود .
تیر ماه ١٣٨٥
□
از نمردن
آن طورها كه بود بد هم نبود
اینطورها كه هست بد نیست
هر خوشه گندمی كه می كنم از ساقه چند قطره خون نمی چكد از آن
هر ماشه ای كه می چكانم دندان گرگ در عضلاتم گیر نمی كند
فاسد نمی شود سبد سبد سبد انگورم
و شراب همان آب ولرمی نیست كه از شیر سر كوچه می مكیدم
قطار / قطار می رسد از راه
و ما صبح به زودی می رویم به سمت بهشتی كه سارا انار ندارد
كم كم / وقت برای خندیدن كم می آوریم
بس كه جنازه های تازه تازه یكی یكی از در در می روند
به بایزید زنگی بزن وَ بگو
پیاده شوم یا نشوم در بندری كه با سر ِ آستین
گوهر بیرون آوردندی از ته دریا ؟
درختی كه نمی خواهد سر به هوا باشد
از ترس اره بدنش تاول نمی زند
از نمردن كه نترسی موش كور هم عاشق می شود
كسی كه از دیوار كوتاه بالا می رود
غبطه نمی خورد به پرنده ی فرضا عاشقی
كه زیر چرخ ماشینی دراز كشیده
عاشقی كه دراز نكشد ؟ / نقشش را خوب بازی نمی كند !
بوده در كتاب عاشق فی الدنیا فرموده :
معشوقه ای كه قهر نكند عاشق است .
دی ماه ١٣٨٥
□
گذرانی
امروز هم می گذرد با گل نرگس كه درست وسط خواب های تو كاشته اند
چل سال عاشقی از تو مجسمه ای ساخته كه به مرگی شیرین فرو بروی
از زنبوری كه نیش ات می زند می دانی كه هنوز نمرده ای
كمی عاقل تر باش از تو گذشته كه باز هم سرت بخورد به سنگ
فخرمی كنی كه جسدت راه می رود
و خلاف آب شنا می كند ؟
لكنت گرفته ای از دیدن عزراییل یا ذوق كرده ای از شاخه گلی
كه برایت خریده ام
رسوای زمانه منم / دیوانه منم
تو فقط در همه ی "هیچ " های من همه كاره ای
سرت از آب كرده ای بیرون كه نشان بدهی تشنگی آورده ای به دست ؟
بغل كرده ای سنگ تراشیده ای از پر قو را
راه می رود / حرف می زند
و كمی چیز تر از چیز است
دلت از برفی گرم است كه به سرت باریده
و كمی چیز تر از چیز است
فروردین ١٣٨٤
.................
| حسن ملایی | 9/21/2007 10:54:04 PM |
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
|
با درود بر شما ! از این سه شعر شما لذت بردم و حس می کنم دوره ی رشد
صعودی دیگری در شعر شما آغاز شده است . بندهای تکاندهنده و موجز زیاد داشت
و از این دو بند بیشتر لذت بردم : درختی كه نمی خواهد سر به هوا باشد از ترس اره بدنش تاول نمی زند | |
| سپيده جديري | 9/26/2007 3:13:30 AM |
|
ای ميل:
sepideh.jodeyri@gmail.com
|
نشانی اينترنتی:
|
| شعر علي باباچاهي را به اين دليل دوست دارم كه علاوه بر نگاه متفاوت و خاصي كه در اين اشعار به چشم مي خورد، مدام در حال به روز شدن است. او هيچگاه از قافله شعر، چه شعر همنسلان خودش و چه شعر همنسلان من و بعد از من عقب نمانده و نمي ماند و اين تحسين برانگيز است، به ويژه درباره شاعري كه مدت هاست به نام و بزرگي دست يافته و براي اثبات خود نيازي به «به روز ماندن» ندارد. اين شعرها هم در اين تعريف از اشعار باباچاهي مي گنجد. | |
| korosh-hamekhani | 9/22/2007 1:35:22 AM |
|
ای ميل:
bidesorkh@hotmail.com
|
نشانی اينترنتی:
|
| dar morede kare shaeri barjaste v montaghede nam avar ,jor,at mikhad,va man ham joratamo az invare abha gom kardeam,ta dasthayam ra b aghoshat beresonam ,v begam sarfarazane,ba in sene javanet pishtaraz zamn jolotar minevisi..khososan neshanehai k dar paragerafhaye sher royat mishavad,in tasalsol v ertebat ra ,b yek rabete darakhshan mobadal mikonad k engheta b vojod nayad.ta khanade b yek takasore falsafi asheghane.b moda,aye kalamat beresad,v hargez nmiresad ,v khanade rezayate khater darad k dobare shero bekhand v bekhand ali ra v babachahiro,ba ehteram | |
| محمد باقر | 9/23/2007 4:24:49 AM |
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
http://zholan.blogfa.com
|
|
شعرهاي باباچاهي عزيز را كه دنبال مي كنم، با خواندن شعرهاي اين روزها، به نتايج اميدوار كننده و خوبي مي رسيم. اينكه جوان مي شود ماند خطر كرد و هنوز هم نترسيم. گرچه به تجربه هايي از باباچاهي در دوره هايي علاقه ندارم. ولي شخصيت ادبي اش را چرا. | |
|
بيرون پريدن از صف ، حرفه ي باباچاهي است 1
علی باباچاهی عکس ازحسن مشکین فام
مجيد اجرايي به بهانهي انتشاربيرون پريدن از صف: مجموعهي مقالهها، مصاحبهها و سخنرانيهاي علي باباچاهي به كوشش مازيار نيستاني
از بامداد تجدد ايراني قصهي سنت و نو داستاني شد كه بر هر سر بازاري هست. كه اين قصه تابعي است از آنچه در داستان روشنفكري ايراني بوده است: مشروطه و مشروعه، روشنفكري عرفي و ديني، مدرن و پستمدرن همه و همه از فعال بودن شكاف دوقطبي در معرفتشناسي حوزهي نخبگان خبر ميدهد و كيست كه نداند چه تكفيرها و تفسيقهايي كه در اين غائله متوجه لاادريگويان نشد.تفاوت دوقطبي مدرن – پستمدرن اما اين است كه جهان شمولتر و فراگيرتر است و خود را به همهي صورتها و گونههاي علوم انساني، معرفتشناسي، زيباشناسي، نشانهشناسي و ... تعميم و تسري داده است. هرچند در برداشتهاي از نوع ايراني آن ذوقزدگي و توذوقزدگي هر دو كم نيست، و بيراهه شايد نباشد / نيست اگر بگوييم در گفتمان شعري و ادبي ايراني همچنان برهمان پاشنهي سنت – تجدد ميچرخند ، گفتماني كه ماهيتا سنتي ( و نه لزوماً كلاسيك) ولي از دريچهي مدرن ميبيند و مييابد. سرريز شدن چالشهاي شعري به حوزههاي عموميتر جامعه – البته گوياي ديرينهداري شعر در اين سرزمين است؛ چه در ديگر گونههاي آوانگارد هنر در ايران، اين تعيين تكليف كردنهاي اهل حق! خيلي كمتر در چشم ميآيد و به گوش ميخورد ... و اما
علي باباچاهي: هرچند كه از تاريخ مصرف بازكاوي فرد شاعرانه در نقد ادبي نزديك به هشت دهه ميگذرد، حضور فرديت شاعرانه را در شعر امروز ايران نميتوان آشكار كرد. و اگر نبود اين فرديت چگونه ميشد كه شاعري بر فراز همهي مخالفتها بر جنون خود پاي فشرد؟از دههاي چهل آمدن علي باباچاهي و رسيدنش به دهاي كه اكنون هشتاد است خود به تنهايي بهانهي مناسبي به دست ميدهد تا حرف زدن از او چيزي شخصي تلقي نشود.سال 46كه دربي تكيهگاهي منتشر شد دلتنگيهاي يدالله رويايي هم از چاپ درآمد، در سال 49 كه جهان و روشناييهاي غمناك منتشر شد، مصيبتي زير آفتاب... براهني هم رو به روي مخاطبانش قرار گرفت. از آن سالها و از نسل دههي چهلي كافي است تا اشارهوار شاعراني كه به حيات حرفهاي خود ادامه دادند را مرور كنيم تاببينيم كه جز همين سه نفر (رويايي / براهني / باباچاهي) ديگرتراني كه به مواجههي همزمان، در دو حوزهي تئوري و شعر، متفاوتتر از هم روزگاران خود ظاهر شده باشند را نميبينيم. با اين تفاوت كه باباچاهي در حركتهاي انفجارياش در شعر و تئوري واپسينتر – و نه واپستر – از آن دوي ديگر گام برداشت و البته دشواري كار باباچاهي بيش از آن ديگران بود، كه مخاطبان باباچاهي چون از موجهاي دههي هفتادي گذشته بودند حساستر و وسواستر به جريانهاي شعري نگاه ميكردند و هيجانات پيشين خود را – نه به تمامي – فرو نهاده بودند. تغييرات، تاثيرات و تاثراتي كه هركدام از اين افراد داشتهاند و رديابي و ريشهشناسي فرهنگي، اجتماعي آن هم – البته – ميتواند جالب باشد كه در حوصلهي اين نوشتار نميگنجد. تفرد، اندوه و عصيان رواننثر ندانه اي كه «در بيتكيهگاهي» و «جهان و روشناييهاي غمناك» موج ميزد و با تغزلي – نه تغنيوارانه – كه شيداسرانه درآميخته بود شاعر را مستعد و مهياي همين بيرون پريدن از صفي هم ميكرد. غلبهي فرديت شعر بر شخصيت او (شخصيت ادبي او كه معرف وجه جرياني و شعرياش است) مهمترين مولفهي ممتازي است كه او را فراتر از موجها ميشناساند؛ فرديتي كه او را در جدال ذهني و نوشتاري با چند نحله قرار ميدهد: سنتيها، مدرنها، آكادميسينها. باباچاهي چيزي را چون پستمدرنيسم دروني خود كرد و به آفرينشي هم ذات پندارانه از آن دست يازيده است. او به پست مدرن به مثابه صرفاً يك امر ذهني نمينگرد و در كل مدام – به قولي – با شاعران و متشاعران جوانتر از خود نسبت به تصنعي شدن آفرينههاي شعري هشدار ميدهد. تلاش همذات پندارانهي شاعر به جايي ميرسد كه كردار، نوشتار و گفتار را ساحتي شفاف و يكسان ميبخشد. همين كه شاعر در باززايي و بازآفريني مدام است يعني اين كه از تصوير كليشهي خود ميگريزد و همين بيايماني آيا گوهر شاعرانهگي را رقم نميتواند زد؟ شاعري كه ترجيح ميدهد ميان مسجد و ميخانه راهي را جدا بيابد حتي اگر رندي خام خطاب شود. شورش بر آكادمي: نقد باباچاهي نقدي راديكال است همانند نقد دكتر براهني و از نوشتارهاي پلميك كساني چون حقوقي، دستغيب و شمس لنگرودي فاصله ميگيرد. هرچند- به گمان من – گوهر نقد باباچاهي هم همانند آن ديگران است، كساني كه به واقع شارحان شعرهايي از جنس خودند. كما اينكه پس از خواندن نقد – نوشتههاي باباچاهي مخاطي چون من به اين نتيجه ميرسد كه تنها شعري شعر است كه از نوع پسانيمايياش باشد. سنت نقد ما البته از آكادمي برنخاسته است و اين سنت چونان هيچ يك از نحلههاي فكري و علوم انساني ريشهيابي ندارد. سنت آكادميك اگرچه سهمي بس سترگ در توليد نظريه و آرايهي مدلهاي واحد در علوم تجربي و انساني داشته، تن دادن به قدرت را همواره بر خود هموار كرده و روي ازآن برنتافته است. مگر نه اين كه سنتهاي سنگ شدهي آكادميك و مدرن متفكران پست مدرن را به واكنش در مقابل كليت، يكپارچگي و نظم آهنين آن واداشت؟ باباچاهي در نقد به سنت راست و كنسرواتوريسمي كه در علوم انساني و گونهي شعري، ادبي آن تعبيه شده است وقعي نمينهد و مقابل آن ميايستد. چيزي كه در نقد پست مدرن هم به صورت آنتيتزي عليه آكادمي به كار گرفته ميشود. نقد آكادميك گرچه در ايران جايگاه و پايگاه چنداني ندارد، رويكردهاي شبه آكادميك (كه تنها انگارههاي محافظهكارانه را در آن به چشم ميتوان ديد) را اما در حرف و سخن و تحليلهاي منتقدان ايران ميتوان رديابي كرد. رفتار باباچاهي اما با شعر و نقد امروز بيشتر شورشگرانه و هنرمندانه است تا مودبانه! شيدايي دن كيشوتوار باباچاهي او را در معرض هجوم هر دو گروه سنتيها (نميگويم كلاسيكها) و آكادميسينها قرار داده كه شايد بتوان گفت يكي توليد كننده ي سنتهاي فراگير است و ديگري سرسپردهي به آن. بيشتر از «پسا»: پست مدرنيسم كه در شعر ايران تنها تخم لقي نبود كه دكتر براهني زير زبان و دندان جوانترها گذاشته باشد، كه جامعهي در حال گذار ايران ناگزير از شنيدن صداهايي متفاوت و متضاد با آن چه در درون خودش داشت بود. ناسلامتي حضرت نيچه پيشتر از اين به پيامبر اين قوم روي خوش نشان داده بود و جناب فكوهم كه چند ده سالي بيشتر از تشريففرمايياش به ايران نميگذرد. بنابراين رساندن اول و آخر بحث پست مدرنيسم به براهني نوعي ساده كردن مساله است هرچند جايگاه پيشتازانهي او را در اين موج پروري نبايد ناديده گرفت. مسالهي مهم ديگر در بحث مدرن، سوال و جوابهاي نخنمايي است كه موافق و مخالف به همديگر ميدهند و شاعر – منتقد بيرون از صف ما نيز بركنار از آن نبوده. مخالفاني كه بحث جامعه و فرهنگ را پيش كشيده و استدلال ميكنند كه ما كشمش نشده چه جوري مويز شويم؟! نمونهاي از نوع آكادميك و مدرنش: حرف مهملي است. اگر در جوامع غربي بعضي مسايل جا افتاده است براي اين است كه اينها را زيستهاند... ما جامعهمان هنوز صنعتي نشده است. ما در هنرهاي بومي خوب هستيم. براي اين كه تجربهاش را داريم ... شايد بشود تا حدي از روي مسايل سريعتر حركت كرد ولي يك مرتبه از جامعهي سنتي نميتوانيم وارد جامعهي مدرن شويم. (مصاحبهي دكتر ضيا موحد با لادن نيكنام – اعتماد – پنج شنبه 20 ارديبهشت 86) و استناد موافقي چون باباچاهي به اين سخن ماركس كه ارتباط مستقيمي ميان شكوفايي هنر در دوران مدرن با تكامل همگاني جامعه قايل نشده است. اما واقعيت اين است كه ابهامات و ايهامات پست مدرنيسم هم در مرحلهي توليد نظريه، هم در بحث انطباق آن با ابژههاي متعين و هم در فرآيندهاي ادبي، هنري آن فاقد حقيقتي مطلق و همه گير است. پرداختن به صدق و كذبهاي پست مدرن هم در اين مجال موضوعيتي نداردو اين بحث شايد از اساس بيهوده باشد. چرا كه مفروضات تمامي نظريات اعم از كلاسيك، مدرن، پست مدرن، روشنگري، اومانيسم، رنسانس، فرانكفورت و... مفروضات متكثري است و از پذيرفتن يك نقش واحد و همهگير، همواره تن زده است. اين از اين. مهمترين ايدهاي كه باباچاهي ترجيعوار بدان استناد ميكند دانش – قدرت است و از اين رهگذر به نقد فرآوردههاي شعري ايران ميپردازد. (در قالب مصاحبه يا مقاله) او زيباييشناسي شعر مدرن ايران را به چالش گرفته و با استناد به مواردي همچون كليت، يكپارچگي، قطعيت، قطبيتگرايي، روايتهاي مركز محور، تصويرگرايي، نمادپردازي، مفهومزدگي و صلبيت معنا، مخاطب محوري و كالايي شدن روابط معنايي، زبان شعر مدرن ايران را در نوعي بنبست گرفتار ديده است. شكي نيست كه رهيافت منتقد به اين وضعيت پيش از اين كه متصل به هر نوع ايسم و پسايي باشد رهيافتي مبتني بر زبانيت است. رهيافتي كه موجهاي آوانگارد جهاني را هم همراه دارد. بدون اين كه بخواهيم مواجههاي حداكثري در به چالش كشيدن رهيافتها و رويكردهاي منتقد راه بيندازيم تنها از زاويهي محلي بودن مقاومت و حقيقت فوكو ميتوان تشكيك و ترديدي را در يكپارچهانگاري برخي از نقدهاي باباچاهي روا داشت. سوالهاي و ابهامهاي من / ما؟ آيا شعر مدرن ايران به تمام ظرفيتهاي خود پاسخ گفت؟ يا اين كه عوارض بدخيم آن كه در نگاه و نقد باباچاهي عيان شده است ناشي از اجراي ضعيف آن بوده است؟ سوال: آيا كالايي شدن رابطههاي شعري و معنايي معطوف به مدرنيزم بوده يا سنت شبه مدرن آن در اين سرزمين؟ سوال: آيا هر متن پست مدرني واجد تمامي شاخصههاي پست مدرن است؟ باباچاهي در نقد به نوعي پست مدرنيسم حداكثري توسل ميجويد. چيزي كه خود پست مدرنيسم نيز به اثبات آن برنخاسته است و خود او نيز در جاهايي به نقد و نفي آن حداكثرها همت ميگشايد. آيا تئوري دانش – قدرت در ايدهي منتقد قدري سهلانگارانه و تعميمپذير طرح نشده است؟يك بار ديگر ليوتار را مرور كنيم و ببينيم آيا محور ايدهاي كه او – به تاثير از نيچه و فوكو – بسط دهندهاش بوده وضعيت و موقعيت خاص هنر، فرهنگ، علوم انساني و انسان در جامعهاي سيستمزده، يكپارچه و نظاممند مدرن نبوده است؟نسبت گزارههاي ادبي و شعري ما با روايتهاي مشروعيتبخش دانش ليوتار كدام است؟آيا آفرينش شعر پست مدرن (فرض كنيد شعر در وضعيت ديگرش) به نحوي مبتني و معطوف بر وجه نظري و تئوريك قضيه نيست و اين خود متاثر شدن از قدرت پست مدرن نيست؟ قدرتي كه در همهي اشكال و گونهها ميتواند باز توليد شود؟ آيا در اين صورت آگاهي پيشيني بر خودآگاهي جنونمند غلبه نكرده است؟ به عبارتي پايكوشيهاي فراوان براي گذار از گزارهگرايي نتيجهاي جز درافتادن به دام گزارههاي قدرت و پستمدرن باقي ميگذارد؟ آيا اصولاً در شعر به دنبال لذت قاعدهمند و بهنجار هستيم و گمان نميرود كه شعر در ضعيت ديگر گرچه ميكوشد كه نفي كند وقتي (نفي)ها به تكرار و اصرار رسيد ايجاد قاعدهمندي كند؟ با خود نوعي قدرت آورد؟ آن هم در شعر و لذت شعري؟ پستمدرنيسم گوهري راديكال دارد اگرچه در بطن و متن فروريزياش نوعي واسازي DECONSTRUCTION را به همراه دارد. همين راديكاليسم كه نه هياتي راستمآبانه دارد و نه صبغهاي چپگرايانه ( به معناي مصطلح آن) تعريفپذيري از كنشهاي پرولترهاي آن را مشكل كرده است. كنشهايي كه در مرز ميان جنون، ايهام، نسبيت و ايمان به باورهاي قطعيتناپذير سرگردانند، و شاعر – منتقد بيدار (بيرون پريده از صف) نيز از اين ايمان و كفران بينصيب نيست. عصيان باباچاهي عصيان طراوتمندي است. و اين طراوت كه به طنز و تشكيك و سرك كشيدن به الفاظ و مفاهيم سنت منجر ميشود لحن شاعر را عطر و طعمي امروزي و شاداب بخشيده است. كلكلهايي كه او با نمايندگاني از شاعران دههي هفتاد به راه مياندازد هيچ بوي افاضهي فضل و مودب بودن به آداب فاضلانه ندارد. در مقابل، راديكاليسمي كه در لحن و ادبيات ديده شدن، افتخار، انزجار، فرديت (؟!) تكروي و بعضاً نوعي شيزوفرنيسم معرفتي نميدهد؟![2] |
تکذیب خبر
با توجه به درج خبر نشر کتاب جدید اینجانب،
پیکاسو در آبهای خلیج فارس
که قرار است از طریق نشر ثالث منتشر شود،
در سایت عصر آدینه و پوشش خبری آن توسط ایمیل این سایت با عنوان
کتاب مجانی، کلیت این خبر را تکذیب نموده و بدین وسیله اعلام میکنم که
قصد ندارم کتاب مجانی توسط این سایت یا هر سایت دیگری منتشر نمایم
.
علی باباچاهی
3 مهرماه 1387


خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
علي باباچاهي خاطرنشان كرد: اگر پستمدرنيسم ـ اين مقولهي غيرايراني ـ بومي شود، ميتواند نقطهي عزيمتي در آفرينش هنري باشد.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان، تصريح كرد: مسلما درك ديدگاه فلاسفهي پستمدرن به معني قبول همهجانبهي اين ديدگاهها نيست؛ چراكه بعضا در تضاد با يكديگر به نظر ميآيند. مثلا در مقولهي قدرت، ميشل فوكو مطلبي را عنوان ميكند كه بودريار آن را به نوعي نفي ميكند، كه جاي بحث آن اينجا نيست؛ بنابراين مقولهي پستمدرن، به گمان من، از هر ديدگاهي و در هر جايي با يكديگر فرق ميكند.
او ادامه داد: برداشتي كه يك شرقي از مؤلفههاي پستمدرن دارد، ممكن است با دريافتهاي يك فرد غربي منطبق نباشد؛ به اين دليل كه انسان شرقي احتمالا مقولهها را به نفع خود تفسير ميكند و ميخواهد با شرايط اينجا آنها را تطبيق دهد.
باباچاهي با اشاره به اينكه مقولهي پستمدرنيسم به عنوان يك امر فرهنگي در چند سال اخير در ايران مطرح شده و با نظريات مخالف و موافق همراه بوده است، يادآوري كرد: در جامعهاي مثل جامعهي ما كه با سرعت روزافزون تمدن جهاني همراه نيست، پستمدرنيسم چه نقشي ميتواند داشته باشد؟
اين شاعر توضيح داد: اولا بايد ديد منظور از "ما" چه كساني هستند؟ اگر منظور از ما، روشنفكران اين جامعه، استادان دانشگاه، معلمان، نويسندگان و شاعراناند، اينها با عنوان نخبگان اين جامعه بايد با آخرين پديدههاي فرهنگي آشنايي داشته باشند؛ نه لزوما آن را بپذيرند؛ اما اگر منظور، قشر غيرروشنفكر يعني عامهي مردم است، آنها با مقولهي كتاب و فرهنگ كم و بيش ناآشنا و به آن بياعتنا هستند؛ بنابراين، ترديدي نميماند كه پستمدرنيسم هم مثل هر مقولهي فرهنگي ديگري بايد اينجا مطرح و به بحث و تفسير گذاشته شود.
باباچاهي دربارهي طرح اين
ديدگاهها گفت: به نظر من، از طرح اين ديدگاهها كه گاه متناقض با هم
هستند، ميتوانيم چيزهايي را به نفع فرهنگ خودمان مصادره كنيم و اين
مقولهي غيرايراني را به صورت بومي درآوريم. مثلا آنجايي كه پستمدرن با
يكسانسازي آدمها، نخبهباوري، سلسلهمراتبي، مسائل تكمركزيتي، حقايق
واحد و يگانه در تضاد است، براي من ميتواند قابل درنگ و پذيرش باشد و اگر
اين مسأله را به عرصهي شعر و هنر بكشانيم، اين نكاتي كه به آن اشاره
كردم، ميتواند نقطهي عزيمتي در آفرينش هنري باشد؛ به اين معنا كه
پارهاي از مطلقهاي از نوع ديروز را به پارهاي از اقتدارهاي قهرآميز،
حتا در عرصهي شعر عاشقانه، به چالش بگيرد؛ بنابراين، ميتواند در
سادهترين بيان به زدودن جزميتهاي شعر مدرن كمك كند.


اشاره:
علی باباچاهی برای علاقهمندان شعر معاصر نامی آشناست که چندان نیاز به
معرفی ندارد. او از شاعران تأثیرگذاری است که جدای از چاپ سیزده مجموعهی
شعر بهکار تحقیق، نقد و پژوهش در شعر معاصر ایران نیز پرداخته است و از
او آثار متعددی در حوزههای یادشده خواندهایم؛ "گذارههای منفرد"،
"سهدهه شاعران حرفهای"، "این بانگ دلاویز"، "عاشقانهترینها"، "تاریخ
شفاهی ادبیات معاصر ایران شمارهی پنج (گفتوگو با علی باباچاهی") و ...
از آن جمله است.
"شعر امروز، زن امروز" آخرین اثر علی باباچاهی است
که بهزودی توسط نشر "ویستار" منتشر میشود. این کتاب آنتولوژی شعر مدرن
ایران است و اگرچه بر شعر مدرن زنان درنگکرده، اما شعرهای سنتی شاعران زن
ایران را نیز در بر میگیرد. با مؤلف این کتاب حول محور "ادبیات زنان" به
گفتوگو نشستهایم.
وضعيت انسان در جهان پسا 11 سپتامبر
يادداشتي برشعر« دوازده سپتامبر» علي باباچاهي /حميد موذني
نوشتار پيش رو گرچه خوانش شعر «12 سپتامبر» شاعر برجسته "علي باباچاهي" است، اما از منظر ادبي و نقد ادبي به آن نميپردازد و در اصل اين خوانش، تاويلي در معناهاي نهفته در پس پشت متني است كه باباچاهي با سرايش آن در كسوت روشنفكري آماتور (متعهد و معترض)- به زعم ادوارد سعيد- تلاش ميكند كه به دور از تعلقات ناسيوناليستي و با ايدئولوژيك و البته با نقد آنها به گونهاي جهان وطني، موقعيت انسان در جهان امروز را به تحليل كشاند.
باباچاهي در شعر "12 سپتامبر" ضمن ترسيم مختصات و ويژگيهاي جهان پسا 11 سپتامبر و نقد آشفته بازار جهان پسا مدرن، هيچ افق ودنياي بهتر و برتري را وعده نميدهد اما با خوانش سكوت بين سطور، ميتوان نوستالوژي جهاني حداقلي را درآن كشف نمود كه حداقل اين گونه زشت و خشن نباشد و همين!
1- دو قلوي مكرر شده در شعر 12 سپتامبر، شايد استعارهاي از ساختمان دو قلوي تجارت جهاني است كه در 11 سپتامبر مورد آماج حملات تروريستي قرار گرفت.
باباچاهي در اين شعر ضمن اين كه با ارجاع به جهاني بدوي و ايدئولوژيك اشاره ميكند، تقابل آن را با دنياي توسعه يافته و هژموني كاپيتاليسم نشان ميدهد. همچنين در اين شعر، شاعر به تحليلي جامعه شناختي ميپردازد كه چگونه بيعدالتي از نوع «راولز»ي، دنياي جديد را به خصومت و خشونت رهنمون ميسازد:
شتري كه مادرش دو قلو زاييد گفت من باز هم بايد بار ببرم و خار قورت بدهم
و يا:
مخصوصاً كه زليخا واري در لبنان دو قلو دو قلو زاييده باشد
2- فروپاشي بلوك شرق و تجزيه اتحاد جماهير شوروي، سر آغاز گفتمان جديدي شد كه ميليتاريستهاي جهان كاپيتاليسم در تفكر جايگزين ساختن خطر كمونيزم برآيند.
راهكار جنگ طلبان، بهرهبري از سياهي لشكر بنيادگرايييي كه به نفع آنها عليه كمونيزم موضع گرفته بود.
جمهوري خواهان آمريكا و سردمداران انگليسي با پايان فويباي كمونيزم تلاش كردند به كمك روشنفكران حرفهاي – به زعم اداوارد سعيد- از جمله ساموئل هانتينگتون جهان را آمادهي وضعيتي تازه سازند تا در آن مجدداً بتوانند سرعت و برتري خود را استمرار بخشند.اضطراب سازي فوبياي اسلام راه كار خشونت خواهان شد تا با دميدن بر طبل خطر و تهديد بنيادگرايي اسلامي، گفتمان جديدي را با عنوان، برخورد تمدنها، جايگزين خطر كمونيزم سازند. باباچاهي با خلاقيت آگاهانه و با زيبايي در شعر خود به گذر شوروي از سوسياليسم به كاپيتاليسم اشاره ميكند كه چگونه وضعيت انقلابي داس و چكش آن بر چيده شد:
اسم يكي از بچههاي همسايهي دست چپي ما ژوزف بود از ديوار راست كه بالا رفت گنجشكها داس به داس چكش به چكش متفرق شدند در بار انداز
3- به زعم باباچاهي، 11 سپتامبر يك واقعه و پروژهي آني نبود بلكه پروسهاي بود كه با فروپاشي بلوك شرق در 11 سپتامبر عملياتي گرديد و از تخم بيرون آمده و جوجههاي آن، مسببان خود را صدا ميزنند تا آنان را پرورش دهند و بزرگ شوند و وضعيتي تازه شكل گيرد.شكل گيري القاعده در ابتدا براي مبارزه با خطر كمونيزم و اشغال افغانستان بود.مبارزان القاعده (بچههاي القاعده) در ابتدا قهرماناني دين پرست و وطن دوست بودند و با 11 سپتامبر بود كه تغيير هويت دادند و به بزرگترهاي بدو تروريست تبديل شدند:
بچههاي القاعده قاعدتاً اول خيلي بچه ماه بچه ماهي بودهاند آب دماغشان را قطعاً با پرچمهاي رنگ به رنگ تميز نميكردند يازده سپتامبر هنوز روي جوجههايش خوابيده بود...
4- خشونت و سبعيت فرا گرفتهي جهان پسا 11 سپتامبر به گونهاي حيرت انگيز در تاريخ بشري مايهي خجالت آدمي و بيسابقه است. خشونت پست مدرن وضعيت جديد تنها از ناحيهي حكومتها و گفتمان رسمي اعمال نميشود كه اين خشونت در حوزهي عمومي (جامعه) نيز رسوخ يافته و آدمي به انسان «هابز»ي تبديل شده و گرگ ديگري شده است.در شعر «12 سپتامبر» اما شاعر با رويكردي به يكي از ضربالمثلهاي كلاسيك به خوبي و مؤجر، عمومي شدن سبعيت حوزهي رسمي را نشان ميدهد و تعميم يافتن خشونت جهان انساني را نشان ميدهد.در ضربالمثل كلاسيك، روباهي ماده در حال فرار بوده و شخصي او را خطاب قرار ميدهد كه تو چرا گريزاني؟زيرا تنها روباهان نر را مجازات ميكنند و روباه ماده در پاسخ ميگويد: اول ميكشند و بعد به سراغ بيضهها براي تعيين جنسيت ميروند!.
باباچاهي در شعر خود، جهان امروز را زشتتر تصور كرده و دختري را به جاي اهالي قدرت مينشاند تا عموميت يافتن آن را نشان دهد:
- با بيضه روباه ماده چه كار داري دختر؟ گفت: نميشُمرند اول ميبُرند بعد با چرتكه ميشمرند و يكجا حساب ميكنند!»
5- بيمنطقي، خرد گريزي، طنز احمقانه، بنياد گرايي ايدئولوژيك و رابطهي مخدوش شدهي پدر و فرزندي يا مادر و فرزندي كه در اصل اشاره به خانوادهي منفك شده و بيارتباط پست مدرن و دنياي عاري از انسانيت و مهربانيست كه در سر تا سر شعر «12 سپتامبر» زشتي جهان امروز را به رخ ميكشد.
«بچهي لُختي را كه از بيمارستان دزديدند پدرش هفت كفن پوسيده را بوسيد بود و گذاشته بود به حراج
و يا:
مادري كه بچه ندارد در آب جوش ميخيساند بچهاي كه ندارد تا در تختخواب فنرياس خنثي نكند نارنجكهاي اگر – مگري را
6- شاملو در شعر زيباي خود از عشقي ياد ميكند كه در جامعهي بسته، آن را در پستوي خاله بايد نهان كرد، اما باباچاهي از عشقي ميگويد كه مانند جوامع استبدادي و ايدئولوژيك اجبار به نهان شدن دارد و نيازمند شجاعتي مضاعف و ايثاري بيشتر براي درك آن است تا عاشق از گزند وانمودهي آن در مصونيت باشد. اگر عشقهاي كلاسيك و حتي مدرن، متأثر از نظامهاي سياسي بودهاند و عاشق، متأثر از معشوق به رسوايي عشق و آرمان خود تن در ميدهد و يا به نهان نمودن آن اقدام مينمود اما در جهان پست مدرن عشق ها كاذب هستندو يا به گفته ي زدن بودريار واقعيتي وجود ندارد و جهان در دست وانمودههاست و عاشقها مسواك زده و ضد عفوني شده به معشوق خود نزديك مي شوند و اگر به پنهان شدن هم نياز نداشته باشند اماتوهم واقعي بودن آن، ورطهاي بدتر از وضعيت پيشين است.
باباچاهي با درك مختصات جهان رسانهها توهم واقعيت متأثر از واقعيت كه انسان را فرا گرفته به زيبايي اين عشقها را به گونهاي انتقادي به تصوير ميكشد.
آدم عاشق نه ماسك ميزند براي چيدن گلهاي شيميايي شده نه ضدعفوني ميكند دستهايش را كه جراحتي عميق برداشته
7- آنتوني گيدنز، جامعه شناس برجسته انگليسي در گفت و گويي پس از واقعهي 11 سپتامبر، جهان را به دو بخش پيش از 11 سپتامبر و پس از آن تقسيم ميكند. جهان پيش از آن يعني 10 سپتامبر به قبل در هژموني پارادايم مدرنيته بود و پروسهي انسان مدرن به آن ختم ميشود و جهان پس از 11 سپتامبر كه 12 سپتامبر به بعد است، جهان وانمودههاي بودرياري و سلطهي گفتمان پست مدرنيته است كه سراسر آكنده از خشونت، تروريسم، جنگ و بنياد گرايي است و در آن ارزشهاي والاي انساني رخت بر بستهاند.
باباچاهي در كسوت روشنفكري متعهد و تلخبين هر دو جهان را نقد ميكند وبه نقطهي سياهي كه انسان بر آن ايستاده است- 12 سپتامبر- اشاره دارد:
آه دوازده دوازده سپتامبر