تبليغاتX
علی باباچاهی
88/07/12
از همه قماش


از همه قماش

این مهمانخانه یکسره تعطیل نیست

امپراطور       درتختخواب خودش غلت می زند

ملکه ی مخلوع       کندویش را یواشکی با خودش می آوَرَد

قارون که گنجش را اوباش از کله اش قاپیده اند        برق می زند این وسط.

تو هم از این طرفِ بام افتاده ای هم از آن طرفِ بام

یا تازه مستی اش شروع شده شتری که بر پشت بام قدم می زنَد

یا شترنشده معنی پشت بام را هم نفهمیده.

ولی تو این وسط از دست نداده ای چیزی را

بامی که از هر دو طرف چشمانت را جا به جا نکند      بام نیست

تو ولی افتادنِ از هر دو سوی بام را به دست آورده ای !

 

 

نمی دانم اما این زن زیبایی که پالتو خز ارزان قیمتی پوشیده

و به آرامیِ در راهرو از بغل من رد می شود

چه می خواهد بگوید با من

که نمی خواهد بگوید با من ؟

 

 

                                                           بهمن ماه 1385


+ بانظارت علی باباچاهی